عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی :
تا بالا بروم،شهرام رسید توی اتاق.قیافه اش مثل پسر بچه هایی شده بود که کار خلافی کرده اند و مجرمند و خواسته دارند اما خجالت می کشند، مطرحش کنند.امد پای لپ تاپش و بازش کرد.پایش را به زمین می کوبید انگار که استرس داشته باشد.من داشتم کشوی شورت و جوراب هایش را که همیشه درهم ریخته بود مرتب می کردم.
کشوی ساعتها و دستبند های جورواجور نقره اش هم به هم ریخته بود.
ریز ریز چیدمشان کنار هم.
خو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا که بشه امیدوارم
دیروزنگین
1آنقدر تو عاشقانه نوشتن کارت درسته ک هر دفه میام کیف می کنم بقیه داستانای سایتم میخونم اما هیچ کدوم مث شما انقد احساسی و جز ب جز و جدید نمینویسه آدم غش می کنه برا این دو تا اینا ی جوری حرف میزنن آدم می ره تو رویا😅😅🙃🙃
۳ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی خوشحالم اینو می شنوم
دیروزنگین
0ی چی بگم مهشاد جونی ازون قسماش خوشم میاد ک شهرام میگه کتکات نرمه دستات نرمه دوس دارم کتک بخورم ازت😂😂😁 له میشم از خوشی
۳ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم😂😂😂
دیروزمینا
2من میگم شهرام بفهمه داره بابا میشه رم میونه
۲ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست باید دید
دیروززهراخ
1من که میگم اصلا فرصت نمیشه بهش بگه، اگه میخواستی بگی خو همین الان بگو چرا میزاری برا فردا
۲ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست
دیروزشیوا
0عجب دندونایی داره این پسره برو عقب مرد! ول کن دختره رو گا..ز برا چی می گیری😂😂من در افق محوم من بدبخ من بیچاره رمانم😓😓تموم شده چی کار کنم خوو
دیروز
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مرده دیگه...یه کم خسته😂😂
دیروز
لطفا صبر کنید...

مینو
3من میگم ذوق زده میشه که این طوری آلاله موندنی میشه تو زندگیش چون عاشق آلاله شده ولی راهی برای نگه داشتنش ندارهدو این خبر همون بهونه رو میده دستش